..:روزهـــاي تنـهايـــي مــن:..

http://mahdilotfinia.persianblog.ir

MAHDILOTFINIA.PERSIANBLOG.COM and templateGallery.persiablog.com





Powered by WebGozar




بازم محرم و شور و حالش


آبرویم حسین آرزویم حسین هر کجا رو کند دلم روبه رویم حیبن
خیلی جالبه کشور ما قبل از به شهادت رسوندن امامون مراسم میگیرن و قتی هم که اما توی ظهر عاشورا وقتی که اما به شهادت می رسه و عزاداری ها هم کم رنگ میشه اخه نکته عجیب برای من اینه که چرا وقتی اما به شهادت می رسه کم رنگ میشه چه حس و حال روز اول توی مردم نیست
اما این بحث نکات جالب دیگه ای هم داره یکی از نکات جالبش دسته هستش که همه ما علاقه  زیادی هم برای دیدنش هم داریم اما واقعا با اون صدای مهیبی که با اون طبل و سنج ایجاد می کنند واقعا از حد خودش خارج می کنند و بیشتر موجب مزاحمت مردم میشن اما نکته جالب اینه که چرا اصلا این وسایل مورد استفاده قرار می گیره همه شما هم خوب می دونین که ما ایرونیها با این چشم و هم چشمی هم که داریم توی هیات هامون هم همینطور هستش
مثلا فلان هیات امثال طبل بزرگتر خریده یا نمیدونم مداحی آورده که شاید یک میلیون تومن گرونتر از مداح این دسته باشه و معروفتر باشه اما آخه چرا !!! چرا به جای این خرجهای بسیار سنگین خرید طبل و سنج بزرگ و نمی دونم بلندگوهای مینیاتوری چرا به فکر این نیستیم که باعث سواب کار خیر بشیم چرا به جای این خرجها سعی نیکنیم به مستحقی کمک کنیم چرا!!
نکته جالبترش هم خیابونها هستش که واقعا ما وقتی می خواهیم بریم این مراسم رو ببینیم یا داخلش شرکت کنیم فکر میکنم سعی میکنیم لباسهای عیدمون رو بپوشیم واقعا به سر و ضع خودمون می رسیم (به قول یکی از دوستای من توی این روز کیف لوازم آرایش فروشیها و آرایشگاه ها هستش) آخه چرا !! اگر ما برای زیارت می ریم اگر ما میخواهیم خودمون رو هم صدا و همراه با حسین نشون بدیم آیا این کارها درسته !!!
خیلی جالب امسال اگر تلویزیون رو نگاه میکردید تموم زوم تلویزیون روی این بود که ارمنیها هم به این روز اعتقاد دارند اما اونقدر این مطلب رو بد می رسوند که واقعا زیر سئوال می برد چون تموم ارامنه فقط برای گرفتن غذا و خوردن این غذا اومده بودند و فقط دوست داشتند این غذا را بخورند اما نمیدونم چقدر به حسین و اعتقاداتش ایمان داشتند !!!!
دوست دارم نظر شما رو در این باره بدونم اگر هم من اشتباه میکنم به من بگید .
سلام بر سلطان عشق حسین
سلام بر ساقی عشق عباس
سلام بر شاهد عشق زینب
سلام بر راوی عشق سجاد
پیروز باشید
یا حق


 


هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ؛ هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری ؛
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،
 
                                       به اون بالا نگاه کن .
 
                Image hosting by TinyPic
 
 
 
ته دلت با اون خلوت کن . اونی که همیشه همراهته ، ولی تو نمی بینیش .
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .
به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض میکنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمیزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگیر .
به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .
 
                    ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
           Image hosting by TinyPic
                                    
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهایی  رو خودت برای خودت ساختی ؟
                                        
                                       بی حرکت نشستی !!
 
                
                Image hosting by TinyPic
 
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو .
یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی .
اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو . وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .
به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب .
                                              
                                            وقت کمه .
 
                Image hosting by TinyPic
 
 اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو .
زودتر .



 


سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم
گفته بودي، از غرورم، از سکوتم، خسته اي
من شکستم هر دو را
گفته بودم، از سکوتت، از غرورت٬ خسته ام
به خاموشي مغرورانه ات
شکستي تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهايي ام، خستگي ام
با تو گفتم تا بداني
با همه ناجيگري، بي ناجي ام
تو، سکوتت خنجريست
بر قلب من
و حضورت، مرهمي
بر زخم من
پس، باش
تا هميشه با من باش
حتي اگر خاموشي...
 


 


ببخشین این جسارتُ که گفته بودیم عاشقیم!
گفته بودیم واسه شما، ما تنها فرد ِ لایقیم!
ببخشین این جسارت ُ! ماه ِ قشنگ ِ نازنین!
جای شما آسمونه، جای ما خک ِ این زمین!
ببخشین این جسارت ُ که دل هنوز در به دره!
یه عمره که گلیممون، از پای ما کوتاه تره!

حتا یه بارم واسه ما زمونه پا نداده!
فکر ُ خیال ِ شما هم از سرما زیاده !

ما رُ ببخشین که رو باد، خونه می ساختیم بَراتون!
ما رُ ببخشین که هنوز یادمونه خنده هاتون !
ما رُ ببخشین! که هنوز خوابا رُ جدی می گیریم !
ما کجا و شُما کجا! شما زیادین واسه ما!
ما کم میاریم پیش اون، چشم عسل ریز شُما!



 


می نویسم حال ُ روزگارم ُ،
تو یه نامه برای تو، دخترک!
یکه موندم میون ِ گود ِ سکوت،
من دچارم به یه جنگ ِ‌صد به تک!
اینجا جوشیدن ِ من بی ثمره،
مث ِ چشمه وسط ِ دشت ِ نمک!
با صدام دفتر ِ شب ورق نخورد!
کسی دل نداد به حرف ِ بی کلک!
آخه آدما دروغ ُ دوس دارن،
شب ُ روز رؤیا می ریزن تو الک!
همه فواره ها درو شدن،
همه ی خاطره ها زدن کپک،
هی ستاره کم میشه از آسمون،
کسی به دیوِ سیا نداره شک!
انگاری دوباره جادوگر ِ شب،
از پس ِ پنجره می کشه سرک!
باید این نامه تموم بشه، ببین!
خون ِ من زد روی کاغذش شَتک!
حرف ِ آخرم همینه، عشق ِ‌من!
دل برای دیدن ِ تو زده لک!
تو خودت آخر ِ نامه ر ُ بخون!
خون پاشیده رو پرای قاصدک


 


به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد
بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد
 به شام كربلا افتاده در درياي شب
ماهي كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد
 به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد
 كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد
 به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم
چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد
فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت
 تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد
كنار شط خون دستي و مشكي پاره
مي گويد كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد
 ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد
كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد


 


می​سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
مه جلوه می​نماید بر سبز خنگ گردون
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
ای نور چشم مستان در عین انتظارم
دوران همی​نویسد بر عارضش خطی خوش
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست

 

هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان



 


اين قامت ستبر كه بر دار ميكشند

مانند زخمه ايست كه بر دار ميكشند

شرم از صفا و عاطفه آيا نميكنند؟

آنانكه گرد آيينه ديوار ميكشند

خوني كه از تكلم زخمي چكيده است

گلگونه ميكند و به رخسار ميكشد

از كر كسان بگير دل زخمي مرا

صيد تو بود آنچه كه به منقار ميكشند

اين واژ ه ها كه عشق تو را درك ميكنند

شعر مرابه وادي تكرار ميكشند

وقتي مرا به مسلخ فرياد ميبرند

گويي كه عشق پاك مرا جار ميكشند!



 


پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش

من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش

 شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

 خط بکش رو جاي پاي گريه هاي آخر من

 اسمتو ببخش به لبهام بي تو خاليه نفسهام

 قد بکش تو باور من زير سايه بون دستام 

 خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش

خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش 

 من پر از حرف سکوتم خاليم رو به سقوطم

بي تو و آبي عشقت تشنه ام کوير لوتم 

 نميخوام آشفته باشم آرزوي خفته باشم

 تو نـذار آخـر قصه حرفـمو نگفته باشم



 


زیر بارون توی سرما
مثل اون پری رویا
توی دریای خیالش
غرق خاطرات یارش
دلش انگار که خزون بود
اون چشاش کاسه خون بود
روی تیکه های قلبش
لحظه هاش بی حس و جون بود
چه پریشون تو خیابون
راه میرفت به زیر بارون
خسته از یه حس کهنه
تو سکوت هرچی غصه
مث دیروز و پریروز
گم می شد تو باغ قصه
مونده بین یه دوراهی
تو سراب چشم براهی
مونده با پاهای خسته
منتظر برات نشسته
 



 


ناز نكن ناز كه من مي خرم
پيش همه نام تو را مي برم
مهر ز مهر تو برد مهريه
دار و ندارم همه را مي دهم
دوري و نزديكي تو مبهم است
تا به ابد سوي تو من مي دوم
غرق نيازم تو ز من بي نياز
كي ز خودم تا به خودت مي رهم
آه دلم تنگ شد از اين فراق
دانم و داني كه به تو مي رسم


 


زمن نگارم عزیزم خبر ندارد
به حال زارم حبیبم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزیزم خبر ندارد
دل من از من عزیزم خبر ندارد
كجا رود دل عزيز من ، آخ كه دلبرش نيست
كجا پرد مرغ حبیبم كه پر ندارد
كجا پرد مرغ حبیبم كه پر ندارد
بهار مضطر عزيز من آخ منال ديگر
كه آه و زاری اثر ندارد
همه سياهی عزيزم همه تباهی حبیب من آخ
مگر شب ما عزیزم سحر ندارد عزیز من آخ
مگر شب ما حبیبم سحر ندارد
امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق
كه غير خون جگر ندارد
ز هر دو سر بر سرش بكوبند
كسی كه تيغ عزيزم دو سر ندارد حبیب من آخ
كسی كه تيغ عزيزم دو سر ندارد






 


خانواده‌اي براي پيدا شدن سگ خانوادگي‌شان مبلغ 300 هزار تومان مژدگاني مي‌پردازد

 

 اين آگهي در حوالي ميدان نبوت تهران  بر روي ديوارها نصب شده است .

مبلغ مژدگاني و نگراني خانواده سگ گمشده ،‌جاي تامل و تعميق بيشتر دارد .

اين روزها نگراني‌هاي زيادي را مي‌توان براي خانواده‌اي ايراني در نظر گرفت ،‌اما اين نوين‌ترين و مدرن‌ترين نگراني است كه در جمع دغدغه‌هاي بعضي ها راه پيدا كرده است.

 متن آگهي: (اين سگ گمشده از يابنده  تقاضا مي‌شود: به آدرس زير مراجعه كرده و يا با يكي از شماره‌هاي زير تماس گرفته  و مبلغ 300000 تومان مژدگاني دريافت كند و يك خانواده را از نگراني در آورد.آدرس و چند شماره تلفن و موبايل هم در زير اين آگهي است.)

پیدا کردن سگ های گمشده هم شغل بدی نیست لااقل با درآمدش می توان به رفاه رسید.(برگرفته از وبلاگ برای فردا)



 


فرصتی نمانده پاهایم خسته است . باید رفت باید رها شد از حصار تنهایی و این جسارت مرده ... نمی دانم چگونه...چراها در مقابل دیدگانم ریلی به امتداد تمام زندگی ساخته اند... شبانه آرزوهایم را در ژرف ترین نقطه کابوس زده ام دفن می کنم .... و بابقچه خاکستری خاطراتم راهی شهر رویایی خیال می شوم و از جاده های پر از ابهام و تردیدی که تو برایم درست کردی می گذرم و چشم به راهی می بندم که هیچ امیدی به پایانش نیست..... گام های لرزانم سکوت سردم را می شکند .... و من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گام هایم می پردازم . گام هایی که ارمغانی جز نرسیدن ندارند ......
           


 


می گویند قانون عشق کور است تمام حرف های عاشقانه هم پوچ است به ثانیه نمی کشد که نگاه می کنی تمام قلب خودت را برای او تباه می کنی چه شب ها که عاشقانه می خوابی از آسمان عشق ستاره می چینی خودت را دست در دستش به سمت کاخ رویا ها روا نه می بینی کم کم فکر می کنی اینها خیال نیست او هم به تو نگاه می کند اینها که خواب نیست کم کم به باد می روند روزها.... نمیدانی سوار اسب خواب و خیالات ..می تازی شروع نه تازه پایان اولین راه است سکوت میکنی اینجا سکوت بهترین راه است و چند روز سیاه می شود خانه تمام حرف ها و شعر ها می شود ناله " نه او مرا نمی خواست او خیانت کرد برای رها کردنم سماجت کرد ... دوباره می بازی این معامله را و تکرار میکنی هر روز این معادله را



:مراجع ورود


آرشيو:

بايگانی ها






Search Engine Optimization :: رتبه در گوگل::

مشخصات شما:
>



 

 


<--start by : MAHDILOTFINIA.PERSIANBLOG.Com-->